الحزب الديمقراطي الأحوازي

الديمقراطية هي الممارسة السليمة للتحرر الفكري

محمود أحمدي نجاد  إقال وزير الاستخبارات حيدر مصلحي

طريقة إدارة الملف الأمني و لا سيما ما جرى في الاحواز يوم الاحد الماضي كان سببا الاقالة حيدر مصلحي،

و من المفترض, قائد الباسيج حسين طائب مواليد مدينة تستر الاحوازية و الذي يتولى حالياً منصب نائب قائد الحرس الثوري للشئون الامنية يتولى وزارة الاستخبارات/الاعلاعات بدلا عن الوزير المقال مصلحي

بقلم/على كعبي

با اینکه جهان در هزاره سوم قدم گذاشته است اما در جغرافیای سیاسی نوین حکومتهایی وجود دارد که در اصطلاح سیاسی از انها به نام توتالیتر یا تمامیت خواه نامبرده می شود. با نگاهی به تاریخچه شکل گیری حکومتهای توتالیتر درسده اخیر متوجه چند مشخصه در این حکومتها می شویم 1- اینکه تقریبا تمامی اینگونه حکومتها نتیجه انقلاب در یک کشور یا نظام سیاسی بوجود می اید مانند انقلاب بلشویک یا انقلاب دینی ایران یا انقلاب چین و پینوشه در شیلی و… 2- ایدوئولوژیک وارمانگرا بودن اینگونه نظامهاست (هرچند درحد شعار) مانند انقلاب بلشویک در روسیه ومائو در چین که بر پایه برابری نوع بشر ویا انقلاب ایران که بر پایه ایدئولوژی دینی ویا انقلاب نازیسم در المان که بر پایه برتری نژادی شکل گرفته اند

نظامهای توتالیتر بطور ذاتی با هرگونه انتقاد به خشن ترین وجه ممکن برخورد میکنند، بخصوص که شاخه امنیتی وپلیسی نظام معمولا بطور مستقیم زیر نظر شخص اول نظام اداره می شود.  به دلیل ماهیت این نوع نظامها وخصلت انتقاد ناپذیری این نظامها در سطح داخلی جامعه ( به دلیل عدم استفاده از نخبگان دراداره جامعه وانزوا یا حتی قلع وقمع انها )، جامعه به سوی انحطاط سیاسی واقتصادی واجتماعی پیش خواهند رفت که این امر معمولا احساس نارضایتی در میان توده ها ایجاد میکند که منجر به عکس العمل از جانب حکومت می شود ونظام برای کنترل توده ها سیستم پلیسی را در جامعه پیاده می کند که این امر طبیعتا به سرکوب تودها ونخبگان ودگر اندیشان منجر می شود. در واقع عدم استفاده از نخبگان در مسئولیت های حساس ونبود مدیریت صحیح وعلمی وتخصصی، منجر به استفاده از افرادی غیر متخصص اما وفادار به نظام می شود وطبیعتا چنین افرادی مصالح نظام را ارجح بر مصالح ملت میدانند( مانند شرکتهای نفتی زیرمجموعه شرکت ملی نفت ایران وشرکت مخابرات ایران و… که عملا توسط نیروهای سپاه پاسداران که افرادی نظامی هستند اداره می شوند). در واقع پلیسی شدن جامعه به سرکوبی می انجامد وطبیعتا این سرکوبها به شدت اعتراضات می افزاید واین امر صلاحیت ومشروعیت نظام را در داخل ودر سطح بین الملل بطور رسمی زیر سوال میبرد

از دیگر خصلتهای رژیمهای توتالیتر فرافکنی واستفاده تبلیغاتی جهت فرافکنی و دشمن تراشی در سطح خارجی است،شاید بهترین وعیان ترین نمونه این رفتاررا در نظام حاکم برایران شاهد هستیم، در واقع هدف این رفتار، فرار از مسئولیت پذیری وپوشش خلاء مدیریتی مناسب بدلیل عدم وجود مدیران کارآمد در بدنه نظام وبطور کلی عدم توانایی نظام درمدیریت است که طبیعتا افزایش مشکلات ونارضایتی جامعه از نظام را در پی دارد، از این نمونه رفتارها در تاریخ معاصرایران وبخصوص دوران حاکمیت دینی بسیار است

نظام دینی ایران یکی از مهمترین نظامهای توتالیتر درسده اخیر است که بر لاشه نظام دیکتاتوری دیگری تشکیل شد، با این تفاوت که تشکیل ووجود این نظام یکی از مهم ترین عوامل در معادلات سیاسی جهانی از بدو تشکیل ان تاکنون است، برعکس نظام سابق که حداکثر تاثیر گذاری ان، در سطح منطقه بوده است. در سطح خارجی وبین المللی، جنگهای 3 گانه در منطقه خاورمیانه، جنگ امریکا وافغانستان، جنگ 33 روزه در لبنان، عدم استقرار سیاسی درعراق وافغانستان وفلسطین ودرکل تقریبا اغلب بحرانهایی که پس از انقلاب دینی ایران درخاورمیانه ایجاد شده است، مستقیم یا غیر مستقیم ریشه درسیاستهای نظام توتالیتر حاکم بر ایران دارد واین به غیر از بحرانهایی است که به طور بالقوه احتمال وقوع انها است مانند جنگ نظامیایران با اسرائیل و امریکا به دلیل بحران هسته ای ایران که به طور حتم وسعت این بحران وتبعات ناشی از ان در منطقه وجهان، تمامی بحرانهای پیش از ان را تحت شعاع خواهد داد

حکومت دینی ایران از بدو تاسیس با اعتراض ومخالفت بسیاری ازجانب روشنفکران ودگراندیشان قرار گرفت که دلیل عمده ان را می توان صرفه نظر از شخصیت غیر سیاسی خمینی، در وعده های دروغین وغیرعملی خمینی در پیش از انقلاب ورفتار وبرخوردهای خشن او با روشنفکران ودگر اندیشان ونیز عوام ملت بخصوص اقلیت ها دانست، این عدم نارضایتی از نظام جدید با شعله ور شدن جنگ ایران وعراق تحت شعاع جنگ وتمرکزرسانه ها برجنگ قرار گرفت بطوری که تقریبا بیشتر گروه های مخالف ومعاند نظام چه درداخل وچه در خارج از لحاظ فکری (درمسئله جنگ) همگام با نظام حاکم شدند. در دوران جنگ نظام همیشه در رسانه های ایران واز زبان مسئولان شعار مرگ بر استعمار ونه غربی ونه شرقی شنیده می شد درحالیکه با شرق وغرب معاملات وبده بستانهای اشکار وپنهان ( ماجرای ایران-کنترا ) داشت. با پایان یافتن جنگ ومرگ خمینی، خامنه ای بر مسند جای گرفت نکته جالب در این جابجایی در این است که رسانه های ایران چنان مرگ خمینی را تحت شعاع قرار داده بودند ( ومیدهند ) که جای گرفتن خامنه نمود خاصی ندارد وطبیعتا دلیل ان نیز مشکوک بودن نامه منسوب به خمینی وهراس از تبعات پیگیری ان است

در دوره رهبری خامنه ای استفاده ابزاری از فرافکنی شکلی مختلف ازپیش بخود گرفت، ابزارهای رسانه ای که مهم ترین ابزاربرای فرافکنی است پیشرفت ونیز متنوع تر گشته بود، بخصوص اینکه تمام این ابزار بطور مطلق در دست رهبر است علاوه بر ان در این دوره دیگراز جنگ ومحدودیت های ان خبری نبود و امکانات مالی نظام فوق العاده زیاد شده بود اما با اتمام جنگ تازه مشکلات نظام گویی تازه شروع شده است

همانطور که در اغاز گفته شد نظامهای توتالیتر بدلیل ماهیتشان کمتر از نیروهای متخصص ودلسوز ملت استفاده می کنند وعمدتا از افرادی غیر متخصص اما وفادار به نظام استفاده می کنند واین معمولا هم برای ملت وهم برای نظام مشکل افرین است.

با پایان جنگ به دلیل نبود مدیر دلسوز وکارامد در سطوح عالی نظام، با وجود درامدهای بالای نفت وگاز و… اقتصاد ملی و در سیاست خارجی به دلیل سیاستهای غلط در سطح بین الملل دوچار مشکلات عدیده ای گشت، بنابراین نظام بجای جستجوی ریشه مشکلات خارجی وداخلی وحل انها به سیاست فرافکنی پرداخت بعنوان مثال بجای حل مشکلات اقتصادی مردم همیشه  به عامل مشکل ( البته از دید خود ) یعنی جنگ وتحریمها اشاره می کرد بدون اینکه راهکاری برای حل مشکلات اقتصادی در داخل داشته باشد، در سطح بین الملل نیز شروع به مداخله در امور کشورهای مختلف کرد که تاکنون ادامه دارد

سالهای ریاست جمهوری احمدی نژاد وبخصوص دوره دوم را می توان اوج استفاده از فرافکنی از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تاکنون دانست، چرا که در سطح بین الملل، با وجود دخالت های اشکار ایران دردیگر کشورها که گاه دخالتها تا حد بمب گذاری در کشورهایی چون عراق وافغانستان پیش رفته است ودر سطح داخلی با وجود کشتارهایی که پس از انتخابات مشکوک دوره دوم انجام شده است ونیز با وجود اسناد غیر قابل انکار درباره نوع شکنجه ها وتجاوزاتی که زندانیان متحمل میشوند وبا وجود کشته شدن دهها شهروند وانتشار اسامی وتصاویر وفیلمهای انها در تلویزیون های بین المللی واینترنت و مسئولان نظام دیگران را عامل این اعمال معرفی میکند

بطور خلاصه با نگاهی اماری به تاریخچه نظام حاکم بر ایران منحنی استفاده از فرافکنی پس از جنگ به طرز چشمگیری افزایش داشته است، این نشاندهنده عدم توانایی حکومت در اداره صحیح کشور در سطح داخلی ونیز ضعف ان در روابط بین المللی است واین مشکلاتی است که تقریبا همه حکومتهای توتالیتر در دنیای مدرن وبخصوص در هزاره سوم با ان مواجه هستند چرا که دردنیای مدرن (به دلیل ماهیت  پیچیده آن)، درعرصه مدیریت داخلی وروابط بین الملل جایی برای تک روی ومدیریت غیرعلمی وغیر تخصصی وجود ندارد واین چیزی است که سردمداران نظام ضمن درک ان ومشکلات ان، تلاش میکنند که با فرافکنی با ان به مقابله کنند، امری که بیشتر به محالات شبیه است تا واقعیت

کاظم عبيات، نماينده سابق خامنئي در اطلاعات برون مرزى در شهر حميديه احواز و قاطع عبيداوی از جاسوسان فعال نظام در شهر حميدية از طرف مبارزان شهر حميدية بهلاكت رسيدند
مزدور کاظم عبيات، نماينده سابق خامنئي در سازمان برون مرزى اطلاعات كه در شهر حميديه احوازمستقر مى باشدو وظفيه او دنبال كردن مبارزان سياسي احوازي در عراق و كشورهاى خليج مى باشد و مزدور دوم قاطع عبيداوی از سرويس اطلاعاتى ايران در اين شهر موردحمله مبارزين واقع شدند و بهلاكت رسيدند

پايان خبر

16/10/1389


رژيم ايران على رقم تمام اطلاعيه هاى صادره ازسازمانهاى بين المللي براى توقيف حكم اعدام بحق يك شهروند كرد, در نظرداشت آقای حبيب‌الله لطيفی، زندانی سياسی کرد را روز يكشنبه 25/12/2010 اعدام کند ولى بدلايلى غيرمعلوم اين جنايت را بتعويق انداخت.

وی که يك دانشجوی رشته مهندسی صنايع دانشگاه ايلام بود، در اول آبان 86 در شهر سنندج دستگير شد. اطلاعات ايران او را تحت وحشيانه‌ترين شکنجه‌ها قرار داد و در يک دادگاه نمايشی سريع ، به‌ دليل «اقدام عليه امنيت ملی و نظام» به اعدام محکوم شد

حزب دمكراتيك اهواز, تمام سازمانهاى بين‌المللی حقوق‌بشر را به محکوم کردن اعدام زندانيان سياسی اعم از فارس وغير فارس در ايران جهت اقدام فوری برای توقف حکم اعدام حبيب‌الله لطيفی شهروند كرد فرا .مي خواند

حزب دمكراتيك اهواز

25/12/2010

ميسر الشمري

الظهور الإعلامي الأول لرئيس الهيئة الإيرانية للطاقة الذرية علي أكبر صالحي، بعد توليه وزارة الخارجية الإيرانية بالنيابة، بعد إقالة سلفه منوشهر متقي أثناء قيامه بزيارة رسمية إلى السنغال، ينم عن شخصية ودودة ومحبة للسلام والتعايش مع جيرانها، إذ أكد صالحي أول من أمس خلال مراسم تسلمه منصبه الجديد في مبنى وزارة الخارجية بطهران، أن علاقات بلاده مع الدول الإسلامية المجاورة، خصوصاً السعودية وتركيا، تشكّل أولوية لعمله في وزارة الخارجية، وقال: «تستحق السعودية علاقات سياسية مميزة مع إيران. وتستطيع الدولتان حل مشكلات كثيرة معاً في العالم الإسلامي»

هذا كلام جميل من صالحي، وبداية موفقة له في عمله الجديد رئيساً للديبلوماسية الإيرانية، ولكن ما هي الآليات التي يقترحها علي أكبر صالحي، لجعل العلاقات بين الرياض وطهران أكثر متانة وقوة، من أجل العمل سوياً ومعاً لحل المعضلات التي تواجه العالم الإسلامي؟

لا أحد يهمه استقرار منطقة الشرق الأوسط أكثر من أبنائها. الآتون من وراء المحيطات سيعودون إلى بلدانهم يوماً ما. وحدهم أبناء هذه المنطقة باقون فيها، والصهاينة ليسوا منهم. كلام صالحي يصب في هذا الاتجاه، لكن ما الذي فعلته إيران من أجل «الجيرة الحسنة»، لكي تمتّن علاقاتها مع كل من الرياض وأنقرة؟

إيران تحتل عربستان، وهي أرض عربية. إيران احتلت بالقوة ثلاث جزر إماراتية. إيران الداعم الرئيسي لحزب الله، وهو حزب بلا شك مقاوم، لكنه يهدّد السلم الأهلي في لبنان، وسبق له أن اجتاح بيروت بقوة السلاح الإيراني. طهران دعّمت الحوثيين الذين يهدّدون الاستقرار في اليمن وجنوب السعودية. إيران أصبحت الاحتلال الرديف للاحتلال الأميركي للعراق، هذا إن لم تكن المحتل الأول لبلاد الرافدين. إيران تريد أن تبتلع الجزء الشرقي والشرقي الجنوبي من العراق. إيران تستخدم المذهب الشيعي، لنشر أفكار ثورتها الإسلامية في كل أنحاء الوطن العربي. وأخيراً تمكّنت إيران من جعل «شط العرب» مكباً لنفاياتها، من دون أن تحترم جيرانها وأبناءها ممن نصّبتهم حكاماً على العراق

إيران تؤوي قيادات تنظيم «القاعدة»، وهو التنظيم الذي يسعى إلى زعزعة الاستقرار والأمن العالميين، خصوصاً في السعودية. إيران موّلت الدولة الإسلامية في العراق لقتل المدنيين العراقيين، وما زالت تفعل ذلك بدم بارد. إيران ساعدت أميركا في إسقاط أفغانستان والعراق في براثن الاحتلال والتيه

إذا كانت لدى صالحي وحكومته الشجاعة الكافية لوضع جميع هذه القضايا على طاولة المحادثات من دون «تقية»، فنحن في السعودية وبقية دول الخليج، أبوابنا مفتوحة وكذلك قلوبنا، لبناء علاقات متوازنة مع إيران، تقوم على أساس من الاحترام والمصالح المشتركة وحسن الجوار، لكن وبحسب معرفتي بإيران، فهي تنكر أن عربستان أرض عربية احتلها جيش الشاه سنة 1925، وتصر على أن عربستان أراض إيرانية استعادتها القوات الإيرانية، مع أنها إمارة عربية كان يحكمها حاكم عربي ينتمي إلى قبيلة بني كعب العربية، وكذلك هي الحال بالنسبة للجزر الإماراتية، ليس هذا فحسب، بل إن نظام أحمدي نجاد لم يتورع من المطالبة بضم منطقة زين القوس العراقية لإيران، وهي (زين القوس) أرض عربية تملكها القبائل العربية في جنوب شرقي العراق منذ فجر التاريخ

إذا تمكّن صالحي من نزع موافقة القيادة الإيرانية بوضع ملف حزب الله اللبناني وبقية فروعه في المنطقة، وفيلق قدس الإيراني الذي يعيث فساداً بأرواح العراقيين، وكذلك فيلق مكة، وملف الدعم الخاص بالحوثيين، وغيرها من الملفات المرتبطة بإيران، وتهدد استقرار المنطقة على طاولة المحادثات، ومناقشتها بكل وضوح وشفافية، فأهلاً وسهلاً بالتقارب مع إيران، أما إذا كان كلام صالحي من باب ذر الرماد في العيون، أو أنه جاء كصرخة ألم إيرانية جراء العقوبات المفروضة عليها، ويريد من السعودية وتركيا فتح كوة على عزلتها الدولية، فلا أهلاً ولا سهلاً

http://ksa.daralhayat.com/ksaarticle/214564