بقلم/على كعبي

با اینکه جهان در هزاره سوم قدم گذاشته است اما در جغرافیای سیاسی نوین حکومتهایی وجود دارد که در اصطلاح سیاسی از انها به نام توتالیتر یا تمامیت خواه نامبرده می شود. با نگاهی به تاریخچه شکل گیری حکومتهای توتالیتر درسده اخیر متوجه چند مشخصه در این حکومتها می شویم 1- اینکه تقریبا تمامی اینگونه حکومتها نتیجه انقلاب در یک کشور یا نظام سیاسی بوجود می اید مانند انقلاب بلشویک یا انقلاب دینی ایران یا انقلاب چین و پینوشه در شیلی و… 2- ایدوئولوژیک وارمانگرا بودن اینگونه نظامهاست (هرچند درحد شعار) مانند انقلاب بلشویک در روسیه ومائو در چین که بر پایه برابری نوع بشر ویا انقلاب ایران که بر پایه ایدئولوژی دینی ویا انقلاب نازیسم در المان که بر پایه برتری نژادی شکل گرفته اند

نظامهای توتالیتر بطور ذاتی با هرگونه انتقاد به خشن ترین وجه ممکن برخورد میکنند، بخصوص که شاخه امنیتی وپلیسی نظام معمولا بطور مستقیم زیر نظر شخص اول نظام اداره می شود.  به دلیل ماهیت این نوع نظامها وخصلت انتقاد ناپذیری این نظامها در سطح داخلی جامعه ( به دلیل عدم استفاده از نخبگان دراداره جامعه وانزوا یا حتی قلع وقمع انها )، جامعه به سوی انحطاط سیاسی واقتصادی واجتماعی پیش خواهند رفت که این امر معمولا احساس نارضایتی در میان توده ها ایجاد میکند که منجر به عکس العمل از جانب حکومت می شود ونظام برای کنترل توده ها سیستم پلیسی را در جامعه پیاده می کند که این امر طبیعتا به سرکوب تودها ونخبگان ودگر اندیشان منجر می شود. در واقع عدم استفاده از نخبگان در مسئولیت های حساس ونبود مدیریت صحیح وعلمی وتخصصی، منجر به استفاده از افرادی غیر متخصص اما وفادار به نظام می شود وطبیعتا چنین افرادی مصالح نظام را ارجح بر مصالح ملت میدانند( مانند شرکتهای نفتی زیرمجموعه شرکت ملی نفت ایران وشرکت مخابرات ایران و… که عملا توسط نیروهای سپاه پاسداران که افرادی نظامی هستند اداره می شوند). در واقع پلیسی شدن جامعه به سرکوبی می انجامد وطبیعتا این سرکوبها به شدت اعتراضات می افزاید واین امر صلاحیت ومشروعیت نظام را در داخل ودر سطح بین الملل بطور رسمی زیر سوال میبرد

از دیگر خصلتهای رژیمهای توتالیتر فرافکنی واستفاده تبلیغاتی جهت فرافکنی و دشمن تراشی در سطح خارجی است،شاید بهترین وعیان ترین نمونه این رفتاررا در نظام حاکم برایران شاهد هستیم، در واقع هدف این رفتار، فرار از مسئولیت پذیری وپوشش خلاء مدیریتی مناسب بدلیل عدم وجود مدیران کارآمد در بدنه نظام وبطور کلی عدم توانایی نظام درمدیریت است که طبیعتا افزایش مشکلات ونارضایتی جامعه از نظام را در پی دارد، از این نمونه رفتارها در تاریخ معاصرایران وبخصوص دوران حاکمیت دینی بسیار است

نظام دینی ایران یکی از مهمترین نظامهای توتالیتر درسده اخیر است که بر لاشه نظام دیکتاتوری دیگری تشکیل شد، با این تفاوت که تشکیل ووجود این نظام یکی از مهم ترین عوامل در معادلات سیاسی جهانی از بدو تشکیل ان تاکنون است، برعکس نظام سابق که حداکثر تاثیر گذاری ان، در سطح منطقه بوده است. در سطح خارجی وبین المللی، جنگهای 3 گانه در منطقه خاورمیانه، جنگ امریکا وافغانستان، جنگ 33 روزه در لبنان، عدم استقرار سیاسی درعراق وافغانستان وفلسطین ودرکل تقریبا اغلب بحرانهایی که پس از انقلاب دینی ایران درخاورمیانه ایجاد شده است، مستقیم یا غیر مستقیم ریشه درسیاستهای نظام توتالیتر حاکم بر ایران دارد واین به غیر از بحرانهایی است که به طور بالقوه احتمال وقوع انها است مانند جنگ نظامیایران با اسرائیل و امریکا به دلیل بحران هسته ای ایران که به طور حتم وسعت این بحران وتبعات ناشی از ان در منطقه وجهان، تمامی بحرانهای پیش از ان را تحت شعاع خواهد داد

حکومت دینی ایران از بدو تاسیس با اعتراض ومخالفت بسیاری ازجانب روشنفکران ودگراندیشان قرار گرفت که دلیل عمده ان را می توان صرفه نظر از شخصیت غیر سیاسی خمینی، در وعده های دروغین وغیرعملی خمینی در پیش از انقلاب ورفتار وبرخوردهای خشن او با روشنفکران ودگر اندیشان ونیز عوام ملت بخصوص اقلیت ها دانست، این عدم نارضایتی از نظام جدید با شعله ور شدن جنگ ایران وعراق تحت شعاع جنگ وتمرکزرسانه ها برجنگ قرار گرفت بطوری که تقریبا بیشتر گروه های مخالف ومعاند نظام چه درداخل وچه در خارج از لحاظ فکری (درمسئله جنگ) همگام با نظام حاکم شدند. در دوران جنگ نظام همیشه در رسانه های ایران واز زبان مسئولان شعار مرگ بر استعمار ونه غربی ونه شرقی شنیده می شد درحالیکه با شرق وغرب معاملات وبده بستانهای اشکار وپنهان ( ماجرای ایران-کنترا ) داشت. با پایان یافتن جنگ ومرگ خمینی، خامنه ای بر مسند جای گرفت نکته جالب در این جابجایی در این است که رسانه های ایران چنان مرگ خمینی را تحت شعاع قرار داده بودند ( ومیدهند ) که جای گرفتن خامنه نمود خاصی ندارد وطبیعتا دلیل ان نیز مشکوک بودن نامه منسوب به خمینی وهراس از تبعات پیگیری ان است

در دوره رهبری خامنه ای استفاده ابزاری از فرافکنی شکلی مختلف ازپیش بخود گرفت، ابزارهای رسانه ای که مهم ترین ابزاربرای فرافکنی است پیشرفت ونیز متنوع تر گشته بود، بخصوص اینکه تمام این ابزار بطور مطلق در دست رهبر است علاوه بر ان در این دوره دیگراز جنگ ومحدودیت های ان خبری نبود و امکانات مالی نظام فوق العاده زیاد شده بود اما با اتمام جنگ تازه مشکلات نظام گویی تازه شروع شده است

همانطور که در اغاز گفته شد نظامهای توتالیتر بدلیل ماهیتشان کمتر از نیروهای متخصص ودلسوز ملت استفاده می کنند وعمدتا از افرادی غیر متخصص اما وفادار به نظام استفاده می کنند واین معمولا هم برای ملت وهم برای نظام مشکل افرین است.

با پایان جنگ به دلیل نبود مدیر دلسوز وکارامد در سطوح عالی نظام، با وجود درامدهای بالای نفت وگاز و… اقتصاد ملی و در سیاست خارجی به دلیل سیاستهای غلط در سطح بین الملل دوچار مشکلات عدیده ای گشت، بنابراین نظام بجای جستجوی ریشه مشکلات خارجی وداخلی وحل انها به سیاست فرافکنی پرداخت بعنوان مثال بجای حل مشکلات اقتصادی مردم همیشه  به عامل مشکل ( البته از دید خود ) یعنی جنگ وتحریمها اشاره می کرد بدون اینکه راهکاری برای حل مشکلات اقتصادی در داخل داشته باشد، در سطح بین الملل نیز شروع به مداخله در امور کشورهای مختلف کرد که تاکنون ادامه دارد

سالهای ریاست جمهوری احمدی نژاد وبخصوص دوره دوم را می توان اوج استفاده از فرافکنی از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی تاکنون دانست، چرا که در سطح بین الملل، با وجود دخالت های اشکار ایران دردیگر کشورها که گاه دخالتها تا حد بمب گذاری در کشورهایی چون عراق وافغانستان پیش رفته است ودر سطح داخلی با وجود کشتارهایی که پس از انتخابات مشکوک دوره دوم انجام شده است ونیز با وجود اسناد غیر قابل انکار درباره نوع شکنجه ها وتجاوزاتی که زندانیان متحمل میشوند وبا وجود کشته شدن دهها شهروند وانتشار اسامی وتصاویر وفیلمهای انها در تلویزیون های بین المللی واینترنت و مسئولان نظام دیگران را عامل این اعمال معرفی میکند

بطور خلاصه با نگاهی اماری به تاریخچه نظام حاکم بر ایران منحنی استفاده از فرافکنی پس از جنگ به طرز چشمگیری افزایش داشته است، این نشاندهنده عدم توانایی حکومت در اداره صحیح کشور در سطح داخلی ونیز ضعف ان در روابط بین المللی است واین مشکلاتی است که تقریبا همه حکومتهای توتالیتر در دنیای مدرن وبخصوص در هزاره سوم با ان مواجه هستند چرا که دردنیای مدرن (به دلیل ماهیت  پیچیده آن)، درعرصه مدیریت داخلی وروابط بین الملل جایی برای تک روی ومدیریت غیرعلمی وغیر تخصصی وجود ندارد واین چیزی است که سردمداران نظام ضمن درک ان ومشکلات ان، تلاش میکنند که با فرافکنی با ان به مقابله کنند، امری که بیشتر به محالات شبیه است تا واقعیت